پرويز اذكائى
81
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
2 - متون فلسفى - ( مدخل اوّل ) : مورّخان غربى همواره قارّهء آسيا را « زادگاه پيامبران » دانستهاند ، كه از جمله ايرانزمين به عنوان « كشور دينها » شناخته آمده است . مؤلّف « بندهشن » ( بخش 9 ، بند 76 ) ضمن بيان هفت كشور و شرح « خونيرس » ( - ايرانشهر ) گويد كه بهدينى هم در اينجا پديد آمد ؛ و هم از اينجا آن را به ديگر كشورها ببرند « 1 » مشهور است كه حكيم فرانسوى مونتسكيو ( روح القوانين ، كتاب 10 ، فصل 13 ) حتى كار و كشت در ايران و زندگى ايرانى جماعت را مبتنى بر اصل « دينى » ياد كرده است . داستان ، بسيار دراز و بىكرانه نمايد ، اينكه اصلا لغت « دين » يككلمهء ايرانى با مفهوم عميق وجدان و شعور انسانى ، خود به غايت معروف باشد . اما همين معنا امروزه با تعريف نهايى « فلسفه » پهلو مىزند ؛ و همانا مرادف است . منتها از ديرباز محقّقان براين عقيده بودهاند كه « دين » اختصاص به ايرانيان و « فلسفه » اختصاص به يونانيان داشته است ؛ حال آنكه حسب واقع در نزد فرزانگان ايران « دين » و « حكمت » هر دو مقولهء واحدى است . به گفتهء شادروان اقبال لاهورى در اشاره به فلسفهء ايران باستان : « تعقّل فلسفى ايران شايد براثر نفوذ فرهنگهاى سامى سخت بادين آميخته است ، انديشمندان نوآور همواره بنيادگذاران جنبشهاى دينى بودهاند » « 2 » . ما چنين دريافتهايم ، و اگرچه مطلقا مجال تحقيق غموض و موسّع كتابى در اين مضيقه نداريم ، طردا للباب حاصل مطالعات دور و درازى را در يككلمهء اشارتوار ، برحسب گمان خود « يكبار براى هميشه » چنين بيان مىكنيم كه همانا نگرههاى جهانشناسى ، انديشههاى فلسفى و باورداشتهاى دينى
--> ( 1 ) . بندهشن ، گزارش مهرداد بهار ، ص 71 / ويسپرد ، گزارش پورداوود ، ص 113 . ( 2 ) . سير فلسفه در ايران ، ترجمهء دكتر امير حسين آريانپور ، تهران ، 1347 ، ص 2 .